محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
21
خلاصة الحكمة ( فارسى )
هفتم : آن كه چون به نزد بيمارى رود و يا بيمار نزد او آيد و رجوع به دو آورد و قبل از آن ، طبيبى حاذق [ و ] ماهرتر از او متوجّه معالجهء او بوده و تدابير او همه صايب و پسنديده ؛ خصوص آن كه رو به صحّت آورده باشد ، به لطف كلام و بشاشت تمام « 1 » به او گويد : « دست از معالجهء او نبايد برداشت ، كه او از من بهتر است ؛ بلكه رجوع بايد به همان داشت و - إن شاء اللّه تعالى - عن قريبٍ صحّت تامّ حاصل خواهد گشت . هشتم : آن كه چون بيند كه طبيبى متوجّه معالجهء مريضى است و او بر خطاست و رأى صايب ندارد ، در خلوت و غايبانهء او به مريض و يا اولياء و يا پرستاران او اظهار نمايد كه : « او بر خطا و غلط است و رأى صايب ندارد . به طبيب ديگر بايد رجوع آورد » . نهم : آن كه اگر مريضى به دو رجوع آورد و او را معتقّد خود نداند و متزلزل و متردّد و مايل به ديگرى بيند و يا آن كه سخن ناشنو و « 2 » ناپرهيز باشد كه آن چه گويد به خلاف آن به عمل آورد ، از او و يا از اولياء و يا پرستاران او عذر بخواهد و گويد « به طبيب ديگر رجوع بايد آورد » . و اگر [ مريض ] بنا بر بعضى جهات قبول ننمايد ، لا بدّ گويد : « مضايقه ندارد و من هم شريك خواهم بود » و به تدريج دست بكشد و يا بنا بر مصلحت ، تمارض نمايد و خود را بد نام نكند . دهم : آن كه چون مريضى به دو رجوع آورد و او انواع تدابير نمايد و رو به صحّت نياورد و به طول انجامد ، به حسن خُلق و انطلاق وجه ، از او يا اولياء و يا پرستاران او عذرخواهى نمايد و گويد : « شايد شفاى ايشان مقدَّر به دست ديگرى باشد ؛ يك دو روزى بر طبيعت واگذارند و تدبيرى ديگر « 3 » نكنند ، پس به طبيب ديگر كه طبيعت خود راغب و مايل به او يابد و يا آن كه استخاره به نام او خوب آيد [ رجوع كند ] » . و اگر خود طبيبى ماهرتر و حاذقتر داند و بيند ، گويد « به دو رجوع نمايد « 4 » » . و بالجملة ، لجاجت در معالجه ننمايد و كار او را تباه نسازد .
--> ( 1 ) . ب : ( تمام ) حذف شده . ( 2 ) . ب : ( و ) حذف شده . ( 3 ) . ب : ( ديگر ) حذف شده . ( 4 ) . ب : نماى .